X
تبلیغات
رایتل
شنبه 21 فروردین 1389
اینجا که من ایستاده ام


دریغا سرزمین ِنگون‌بخت که از به یاد آوردن ِخود بیمناک است. کجا میتوانیم ان را سرزمین ِمادری بنامیم که گورستان ماست؛

 

آنجا که جز از-همهجا بیخبران را خنده بر لب نمیتوان دید؛

 

آنجا که آه و ناله و فریاد آسمانشکاف را گوش شنوایی نیست؛

 

آنجا که اندوه ِجانکاه چیزی است همهجایاب. و چون ناقوس عزا به نوا درآید، کمتر میپرسند از برای کیست. عمر نیکمردان کوتاهتر از عمر ِگلیست که به کلاه میزنند، و میمیرند قبل از آنکه بیماری گریبانگیرشان شود.

 

 

مکبث، پردهی چهارم، مجلس سوم / ترجمهی داریوش آشوری